گنجور

شمارهٔ ۱۳۰

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

یار دروغ وعده بیباک من کجاست

شادی رسان خاطر غمناک من کجاست

هستم ز عقل و دعوی ادراک او بجان

آشوب عقل و آفت ادراک من کجاست

چاکم فتاد در جگر از زخم تیغ هجر

تا آن رفوگر جگر چاک من کجاست

مردم ز عشق و خاک وجودم به باد رفت

کس پی نمی برد که کنون خاک من کجاست

آتش همین به خرمن پاکان زند غمش

آن شعله درخور خس و خاشاک من کجاست

زآسیب زهر هجر مرا جان به لب رسید

آن از دولب خزانه تریاک من کجاست

جامی شکار تیر اجل گشت و آن سوار

هرگز نگفت آهوی فتراک من کجاست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام