گنجور

شمارهٔ ۱۲۹

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

دلنواز ز من خسته جگر بازمایست

دیده روشنی از اهل نظر بازمایست

با تو از هر غرضم پاک ز همراهی من

به غرضهای حریفان دگر بازمایست

فتنه ای خاست به پای از تو به هر راهگذر

زود بخرام و به هرراهگذر بازمایست

دین و دل شد به رهت جان به لب آمده نیز

گو روان شو ز رفیقان سفر بازمیست

باد در خنده عشرت لب تو با دگران

گو نم حسرتم از دیده تر بازمایست

ای گرفتارهوس سر غم عشق طلب

به گمان هنر از کسب هنر بازمایست

جامی از جلوه معشوق خبر پرسی چند

طالب نقد عیان شو به خبر بازمایست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان