گنجور

واسطة العقد

 
جامی
جامی » دیوان اشعار
 

بسم الله الرحمن الرحیم

املی حمد المنان الکریم

آن که به این نکته سنجیده گشت

فاتحه آرای کلام قدیم

متکلمی که خلعت اعجاز کلام معجز طراز قرآن را به ما نفی (و ما هو بقول شاعر) از آلایش تهمت شعر مطهر ساخته و علم بلاغت موردش را حضیض تدنس بل هو شاعر به اوج تقدس (وما علمناه الشعرو ماینبغی له) افراخته و با این همه نخستین مرکب تام را ار آن کلام رفیع الشان بلکه از هر سوره ای از آن در قالب شعر ریخته و بر هیئت نظم انگیخته تا ایمایی باشد به آنکه نفی این معنی به اثبات آن صورت راست که شعر فی حد ذاته امری مذموم است

و شاعر به سبب ایراد کلوم منظوم معاتب و ملوم بلکه بنابر آن است که قاصران نظم قرآن را مستند به سلیقه شعر ندارند و معاندان متصدی تحدی به آن را-صلی الله علیه و سلم - از زمره شعرا نشمارید و این واضحترین دلیل است بر رفعت مقام شعر و شعرا و علو منزلت سحر آفرینان شعرآرا. قطعه.

پایه شعر بین که چون زنبی

نفی نعت پیمبری کردند

بهر تصحیح نسبت قرآن

تهمت او به شاعری کردند

و پس از املاء حمد

تحیات من اله السلام

علی خیرالکرام من الانام

فلک فرشی که از ذوالعرش بر دل

اما بعد نموده می آید که در تاریخ سنه اربع و ثمانین و ثمانماة که مدت عمر از شصت گذشته بود و به هفتاد نزیک گشته قریب به ده هزار بیت از شعرهای پراکنده که اوقات شریف به آن ضایع شده بود و بر آن مت اسف می بود دفع دغدغه جمع و ترتیب را جمع و ترتیب کرده شد و همت بر آن بود که اگر بقیه حیاتی باشد به تلافی آن مصروف گردد

اما چون گاه گاه به حکم وقت بی سابقه تکلفی بیتی یا بیشتر از خاطر سر می زد و به موجب اشارت بعضی از درویشان مصرع (که بادا وقت ایشان خوش چو وقت دیگران زیشان) صورت تکمیل می یافت و در قید کتابت می آمد و ادراج آن در سلک آنچه پیشتر سمت انتظام یافته بود مظنه اخلال به ترتیب آن می بود جداگانه در این اوراق ثبت افتاد امید است که اگر موجب اجرای نباشد مفضی به وزری نیز نگردد قطعه.

در آغاز تصویر این تازه نقش

چون تممته گفتم از بهر فال

خردمند دانا به سر حروف

ازان گفته دریافت تاریخ سال

و من الله سبحانه المبدا و الیه المال

غزلیات

قصاید

قطعات

رباعیات

اشعار پراکنده