گنجور

شمارهٔ ۸۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

چو می دم با لب جانان من زد

ز غیرت آتش اندر جان من زد

به ترک عشق پیمان بسته بودم

جمالش رخنه در پیمان من زد

به میدان همچو گوی افتاد صد سر

به هر چوگان که دی سلطان من زد

چو باران ریختم از دیده چون برق

لب او خنده بر باران من زد

گریبانم اجل سوی عدم تافت

خیالش دست در دامان من زد

عجب مستغنیم زان روز کان گنج

قدم در کلبه ویران من زد

سرودش ذوق دیگر داد جامی

چو مطرب چنگ در دیوان من زد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify