گنجور

شمارهٔ ۶۷

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

خیال لعل لبت با صفای سینه خوش است

شراب صاف عقیقین در آبگینه خوش است

بده به مهر دلم کاسه ای که باده صاف

ز دست ساقی صافی ز زنگ کینه خوش است

بود خزینه گوهر ز وصف تو دهنم

ز خاتم لب تو مهر بر خزینه خوش است

من و جلاجل دف رغم آن که در گوشش

گه شمار صدای زر دفینه خوش است

عنان وصل به شاهان سرفراز مده

که این کرم به گدایان کمترینه خوش است

سفینه ایست پر اسرار عشق خاطر من

غزلسرایی عشاق ازین سفینه خوش است

ز مکه خلعت عز و شرف مجو جامی

لباس فقر و فنا جستن از مدینه خوش است



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام