گنجور

شمارهٔ ۶۶

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

ای خوش آن عاشق که با یار خود است

زنده از دیدار دلدار خود است

خرم آن بلبل که با گلبانگ شوق

کرده جا برطرف گلزار خود است

می طپد نالان دل من گوییا

در سماع از ناله زار خود است

برندارد یار ما ز آیینه چشم

همچو ما مشتاق دیدار خود است

با لب نوشین طبیب آمد ولی

در کمین جان بیمار خود است

کی چشد ذوق گرفتاری عشق

هر که چون زاهد گرفتار خود است

عمر جامی گرچه در کار تو رفت

تا تو رفتی بی تو در کار خود است



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify