گنجور

شمارهٔ ۶۲

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

داد از تو که هیچت روش داد نمانده ست

فریاد که پیشت سر فریاد نمانده ست

در زمره عشقت دل آسوده نبینم

در کشور ظالم ده آباد نمانده ست

تا قاعده عشق تو شد بنده گرفتن

در دایره دهر یک آزاد نمانده ست

در بادیه عشق تو آن کعبه روم من

کش لنگ شده راحله و زاد نمانده ست

دل را غم عشق تو بود مایه شادی

در عهد تو کس را دل ناشاد نمانده ست

گفتی کنم از نامه گهی یاد تو دردا

کز بخت من آن وعده تو را یاد نمانده ست

از دولت شاگردی عشق تو زجامی

مانده ست غزلها که ز استاد نمانده ست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان