گنجور

 
جامی
 

خط به گرد رخت درآمده است

الله الله چه درخور آمده است

نیست جز دود آه سوختگان

که به دور رخت برآمده است

مهر و مه را که بندگان تواند

طوقی از مشک و عنبر آمده است

چه خلل کعبه جمال تو را

از حبش گرچه لشکر آمده است

پای تا فرق تو خوش است ولی

کاکل از جمله بر سر آمده است

از قدم تا سر این همه دل چیست

گرنه قدت صنوبر آمده است

این غزل با خیالت از جامی

به ز اشعار دیگر آمده است