گنجور

شمارهٔ ۲۸۷

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

ای که افسانه این دیده تر می پرسی

حال این غرقه به خوناب جگر می پرسی

نیست بر مردم روشن بصر این پوشیده

پرس ازین جان ودل سوخته گر می پرسی

دیده بر طلعت خوبان نگشایی زنهار

ای که از فتنه ارباب نظر می پرسی

عیب در مذهب ما زهد و هنر عشق بود

گفتم اینک اگر از عیب و هنر می پرسی

از پی شرب شبانه منم و جام صبوح

چندم از شغل شب و ورد سحر می پرسی

جامیا چند درین چارسوی کون و فساد

می نشینی و ز آفاق خبر می پرسی

زانچه ناچار توبا بی خبری ساخته ای

وز چپ و راست خبرهای دگر می پرسی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان