گنجور

شمارهٔ ۲۸۱

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

ای آن که گرد مه ز خط مشکین هلالی بسته ای

بهر جنون ما ز نو نیکو خیالی بسته ای

رنگین ز خون عاشقان شد رشته فتراک تو

یا بهر زینت رخش را گلگون دوالی بسته ای

کم تافت عکس حال ما بر خاطرات چون آینه

تا از نم مژگان ما زنگ ملالی بسته ای

ز اوراق علم ای مدعی تا اوج عرفان چون بری

گر چه ز پر کاغذین بر خویش بالی بسته ای

بر لوح حسن از نو خطان بردی درین معنی سبق

کز لعل میمی کرده ای وز مشک دالی بسته ای

از روی و قد او دلا ترتیب وصفی کرده ای

رمزی به ماهی گفته ای نخلی به سالی بسته ای

از پیچش غم سرمکش جامی که می ندهد صدا

تاری که بر عود سخن بی گوشمالی بسته ای



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان