گنجور

 
جامی
 

یار زلف دوتا به هم بسته

صد کمند بلا به هم بسته

جعد مشکین او به هر حلقه

صد دل مبتلا به هم بسته

دولبش بسته شد ز ما به سخن

دو شکر گوییا به هم بسته

پیش آن روی چیست دسته گل

چند شاخ گیا به هم بسته

چون دو زلفش ازو دو دست رقیب

خوش بود از قفا به هم بسته

نامه ما به او بود سوی شاه

دوسه حرف از گدا به هم بسته

شعر جامی شنید و گفت به طنز

این همه از کجا به هم بسته