گنجور

 
جامی
 

بیا ساقی که شد با می پرستان عهد گل تازه

فکند آواز بلبل در چمن زین معنی آوازه

کهن رسمیت توبه ترک آن خوشتر درین موسم

که سبزه خرم است و سوری و سوسن تر و تازه

ز باد محنت دوران شد ابتر دفتر عیشم

کند زابریشم چنگش مغنی کاش شیرازه

در ایوان خرابات آر رو ازکعبه تا بینی

علو همت بانی و حسن صنعت رازه

قیاس کار جانبازان مکن بر حال رعنایان

که باشد سرخ روی غازیان از خون نه از غازه

به طرف عارض آن خط بس، زنخدان نیست جای او

همان بهتر که ننهد پای خود بیرون ز اندازه

مکن در سینه جامی خانه شهرآشوب شوخی را

که دارد خانه از شهر وفا بیرون دروازه