گنجور

شمارهٔ ۲۷۰

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

بر سر کویت ز من خشک استخوانی مانده

پیش تیرت یادگار از من نشانی مانده

در بیابان غمت تا رفته عقل و صبر و هوش

چیست دل سرگشته ای ازکاروانی مانده

زیر ابرو چشم و رخسارت بود بر روی گل

خفته ترکی مست و بر بالین کمانی مانده

تا یکی را زان دو لب پوشیده خط گویی ز من

نیم جانی گشته غایب نیم جانی مانده

جان بر اوج آسمان از آستانت دور هست

بر زمین مرغی ز عالی آشیانی مانده

بی توگفت و گو نخواهم بهر ناله در رهت

چون درآیم در دهان جنبان زبانی مانده

مانده جامی از جوانی دور و زانش باک نیست

باک ازان دارد که مهجور از جوانی مانده



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify