گنجور

شمارهٔ ۲۲۷

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

سحر به گوشه محراب زاریی کردم

به یاد ابروی تو اشکباریی کردم

قرارگاه دلم زلف بی قرار تو بود

عجب مدار اگر بی قراریی کردم

هوای زلف و رخت در دلم کهن شده بود

ز نودمیده خطت تازه کاریی کردم

نبرد بار غمت پای صبر من از جای

به زیر بار غمت بردباریی کردم

بر آستان تو سودم به خاک روی نیاز

سگان کوی تو را حق گزاریی کردم

شبی به سوی تو گفتی گذر کنم چو خیال

در انتظار تو شب زنده داریی کردم

برآر حاجت جامی چو گفتمت حالش

که این فسانه به امیدواریی کردم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify