گنجور

 
جامی
 

دنت منازل من کنت منه بالاشواق

گذشت مدت هجران و روزگار فراق

برآمد از مدد بخت و یاری توفیق

مراد خاطر مجروح عاشق مشتاق

به صبر جفت شدیم ار چه پیش ازین می بود

زطاق ابروی او دور طاقت ما طاق

گرفت آن که چو جان در درون دل جا داشت

به سان مردمک اندر سواد دیده وثاق

جدا ز طلعت طاق ابروان چه سود کند

که بر فلک کشی از سنگ و خشت طاق و رواق

هری مقام حسینی لقب شهنشاهیست

که می زنند نوای محبتش عشاق

ازان مقام مکن راست جامیا آهنگ

سوی حجاز که از ساز رفت راه عراق