گنجور

شمارهٔ ۲۰۷

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

شب نهان آن مستم از بالای سر بگذشت حیف

بعد عمری کامد از من بی خبر بگذشت حیف

گرچه دیری بودم اندر هجر او گریان و خوار

بر من از برق درخشان زودتر بگذشت حیف

سینه را کردم سپر تا نگذرد تیرش ز من

بر سپر آمد خوش اما از سپر بگذشت حیف

عشرت شاهان ندارد لذت غمهای عشق

روزهای من به غمهای دگر بگذشت حیف

دست و پا در بحر بهر آشنایی می زدم

زو نشان نایافته آبم ز سر بگذشت حیف

زیستم شب بر امید بوی او وقت سحر

بوی او نایافته وقت سحر بگذشت حیف

جامی سرگشته رو در کعبه مقصود داشت

ره به سر نابرده ایام سفر بگذشت حیف



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify