گنجور

شمارهٔ ۲۰۱

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

دلم که بی تو ز هیچ آرزو ندارد حظ

ز باغ و راغ بجز رنگ و بو ندارد حظ

ز لطف طبع بود ذوق می نه از خوردن

ز باده با شکم پر سبو ندارد حظ

چه سود کوشش واعظ چو بی عنایت تو

بغیر رنج و غم از جست و جو ندارد حظ

مکش نقاب ز رخ پیش زاهدان کثیف

که جز لطیف ز روی نکو ندارد حظ

بود ز چاشنی عشق بی نصیب آن کس

که از چو تو صنمی تندخو ندارد حظ

حدیث صدر ریاست به شیخ مجلس گو

که رند دردکش از آب و رو ندارد حظ

شنو به گوش رضا گفت و گوی جامی را

که بی رضای تو از گفت و گو ندارد حظ



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify