گنجور

شمارهٔ ۱۸۳

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

دل سپردم به دلبری که مپرس

سرو قدی سمنبری که مپرس

با رقیبان همه وفا و کرم

با اسیران ستمگری که مپرس

مردم چشمم ازخیال لبش

شد توانگر به گوهری که مپرس

می رسد دمبدم ز غمزه او

بر دلم زخم نشتری که مپرس

طوطی تلخ کامم از غم هجر

آرزومند شکری که مپرس

ای که پرسی ز قبله نظرم

طلعت ماه منظری که مپرس

او به خوبی سمر شد از جامی

جامی از وی سخنوری که مپرس



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر