گنجور

شمارهٔ ۱۷۰

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

ای به نظاره کرده رو موکب ماه من نگر

خیل بتان سپاه او حشمت شاه من نگر

پی سپرم به راه او باور اگر نمی کنی

جسته ز نعل تو سنش شعله آه من نگر

هست کلاه بندگیش افسر سربلندیم

چون مه نوسپهرسا ترک کلاه من نگر

باغ تر است و تازه او خشک گیاه او منم

رفته به صرصر غمش خشک گیاه من نگر

دانه اشک شد روان بر رخ زردم از مژه

حاصل تخم مهر او دانه و کاه من نگر

باد گشاد برقعش زلف گرفت جای او

مانع دولت آمده بخت سیاه من نگر

پای بر آستانه زد کفش به سر چو جامیم

بر سر تخت سلطنت افسر جاه من نگر



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.