گنجور

شمارهٔ ۱۴۶

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

مدت رفتن آن مه به سفر دیر کشید

مهلت قاصد و تأخیر خبر دیر کشید

به غباری که به هر سو رود از موکب او

آرزومندی اصحاب نظر دیر کشید

ابر جود است و کرم لیک پی یک قطره

بخل ورزیش بدین تشنه جگر دیر کشید

این همه ناله مرغان به چمن زان سبب است

که نقاب از رخ گل باد سحر دیر کشید

کشتنی گشته ام از جرم بقا بی رخ او

وه که دست اجلم تیغ به سر دیر کشید

شب که آمد به سرخ خیل خیالش خجلم

که به پایش مژه ام در و گهر دیر کشید

نیست جز عشق بتان هیچ هنر جامی را

خصمی چرخ به ارباب هنر دیر کشید



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط