گنجور

شمارهٔ ۱۴۳

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

کی بود کی که شب محنت من روز شود

صبح اقبال من آن روی دل افروز شود

بی تو از سینه چو خواهم که برآرم نفسی

نارسیده به دلم آه جگرسوز شود

کی شود دوخته چاک دلم از تیغ غمت

گر به هر مو مژه ات ناوک دلدوز شود

گر مطیعش شود این گنبد فیروزه چه سود

هر که بر دولت وصل تو نه فیروز شود

چون رهم باز ز غمهای جهان گر نه غمت

مایه شادی این جان غم اندوز شود

چون الف راستی قد تو بیند چه عجب

کز پی خدمت تو دال صفت کوز شود

حرفی از سر خطت گر بنویسد جامی

پیش او پیر خرد طفل نوآموز شود



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور