گنجور

شمارهٔ ۱۴۰

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

عاشقان از خطت چو یاد کنند

از سویدای دل مداد کنند

نامه شوق او به کلک مژه

بر بیاض بصر سواد کنند

مرده را جان مده ز لب که مباد

از بشر بیشت اعتقاد کنند

جان و دل بی تو روی در عدم اند

روی بنما که خیر باد کنند

سایلان سرشک گر مروم

جز به کویت کی ایستاد کنند

عهد تو سست و وعده ات نه درست

بر تو مردم چه اعتماد کنند

هرگز اهل نظر نبینندت

که نه آغاز «ان یکاد» کنند

چون رسی خوی کنان به باغ سزد

که به گل همدمانت باد کنند

جامیان سرشدی به علم نظر

شاید ار نامت اوستاد کنند



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور