گنجور

شمارهٔ ۱۳۰

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

گر روی بی تو مرا داغ جگر تازه شود

چون بیایی به توام مهر دگر تازه شود

تازه شد خط و رخت از دم روشن نفسان

چون گل و سبزه که از باد سحر تازه شود

تا شنیدم که بود عشق هنر هر نفسی

در دلم داعیه کسب هنر تازه شود

سویم از خاک در خویش غباری بفرست

که ازان سرمه مرا نور بصر تازه شود

بس که از جور رقیبان درت در رنجم

هر دم از کوی توام عزم سفر تازه شود

دیده را شد ز غبار خط سبزت مژه تر

چون لب جوی که از سبزه تر تازه شود

جامی اینسان که کند شرح نظربازی خویش

زود ازو قاعده علم نظر تازه شود



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن