گنجور

شمارهٔ ۱۲۳

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

برهنگان چمن باز سبزپوش شدند

ز تیغ خور سپر رند باده نوش شدند

نوای عیش زد از شاخ سرو مرغ سحر

معاشران همه در نعره و خروش شدند

فقیه مدرسه با طالبان حلقه درس

کشیده صف به در پیر میفروش شدند

کجاست طاقت می صوفیان صومعه را

که ناچشیده به بویی ز عقل و هوش شدند

خوش آن کسان که چنان مست و بیخودند امروز

که فارغ از غم فردا و یاد دوش شدند

حدیث عشق به تقلید لذتی ندهد

خوش آن گروه کزین گفت و گو خموش شدند

رسید گفته جامی به بلبلان چمن

زبان نطق ببستند و جمله گوش شدند



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور