گنجور

پیشنهاد آسان از اینستاگرام و پین‌ترست با افزونهٔ فایرفاکس

شمارهٔ ۱۱

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

سر چو ز جیب برزنی جلوه بامداد را

صبح دمد به روی تو حرز «و ان یکاد» را

زاده خاک این درم بر در دیگرم مران

داغ مفارقت منه بنده خانه زاد را

تا به سواد دیده کس جا نکند بغیر تو

گریه به سیل خون دهد مردم این سواد را

نامه رسد چو از منت روی رقیب سنگدل

کن به سواد آن سیه تجربه المداد را

دادم ندادیم چو دین بردی و داد خواستم

وه که فروگذاشتی شیوه دین و داد را

راه سفر گرفتی و آگه ازان نکردیم

آه که درنیافتم دولت خیر باد را

هست مراد هر کسی چیز دگر درین جهان

نیست مراد غیر تو جامی نامراد را



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان