گنجور

شمارهٔ ۱۰۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

گهی که از درم آن ترک شوخ شنگ درآید

کمند دولتم از زلف او به چنگ درآید

اگر نه طعنه بیرونیان کند به دلش جا

چرا به صلح چو بیرون رود به جنگ درآید

فتادم از دل سختش بلا رسید ز هر سو

مباد خسته دلی را که پا به سنگ درآید

خدنگ او به کمان جفت و من ستاده که تا کی

به سینه راحتم از زخم آن خدنگ درآید

به گبر پیشه بتی این دل رمیده فتاده

چو آهویی که به سرپنجه پلنگ درآید

شکر ز خجلت لبهاش با هزار شکنجه

ز نیشکر چو نهد پا برون به تنگ درآید

ز نام و ننگ برآید به عشق جامی ازان به

که در شمار اسیران نام و ننگ درآید



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر