گنجور

 
جامی
 

یار به کف ساغر شراب درآمد

مست به قتل من خراب درآمد

خاصیت می نگر که از نظر من

ماه برون رفت و آفتاب درآمد

جلوه گل را چو دید با همه مرغان

بلبل بیدل به اضطراب درآمد

دل ز رخش دور میل چشمه خور کرد

ز آرزوی آب در سراب درآمد

تیغ دگر زد به چاک سینه ریشم

باز درین جوی رفته آب درآمد

یاد من آمد سرود ناله چو دردی

در دلم از نغمه رباب درآمد

دید چو جامی بلندپایه خسرو

بیهده در معرض جواب درآمد