گنجور

شمارهٔ ۱۰۰

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

دلم ز هجر رخت رو به کلبه غم کرد

پلاس کلبه غم را لباس ماتم کرد

ز تندباد حوادث چه غم چنین که مرا

نهال عشق تو در سینه بیخ محکم کرد

ملک زحسن تو در آب و خاک سری دید

که از مشاهده آن سجود آدم کرد

ببین لطافت حاجی که یاد تشنه لبی

که سوخت دور ز کعبه به آب زمزم کرد

مباد راحت مرهم نصیب بی دردی

که با جراحت تیغ تو یاد مرهم کرد

گرفت جم همه روی زمین به زیر نگین

چو وصف لعل تو نقش نگین خاتم کرد

جز آبیاری سروت نداشت جامی چشم

که از خیال رخت جوی دیده پر نم کرد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور