گنجور

شمارهٔ ۶ - معماها

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » سایر اشعار
 

حاشا که نهم من از معما دامی

تا صید کنم ز نامجویی کامی

پختم هوسی بود ز چون من خامی

بر صفحه ایام بماند نامی

***

بیچاره حکیم عمری اندیشه گماشت

تدبیر غنا ز کیمیا می پنداشت

خاک سر کوی فقر را حال چو دید

در حال حکیم کیمیا را بگذاشت

***

تا خطت شد بلای دین ما را

بینی از حال دین حزین ما را

***

ماه و خور خالی ز میلی نیستند

پیش رویت تا به خدمت ایستند

***

چه خوش باشد که در کاشانه غم

دو همدم درد دل گویند با هم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر