گنجور

شمارهٔ ۹۹۲

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

ای دو چشمت در ستیز و کین یکی

دل یکی تاراج کرده دین یکی

زلف و خالت را نمودم جان و دل

آن یکی بربود از من این یکی

سوی هر غمخواره داری صد نظر

مردم از غم جانب من بین یکی

خواب خوش باشد شب وصل ار بود

عاشق و معشوق را بالین یکی

زان همه بوسه که دادی وعده ام

کن حواله با لب شیرین یکی

نافه گردد خوشه چین خرمنت

گر گشاید زلفت از صد چین یکی

عاشق مسکین بسی داری و نیست

همچو جامی زان همه مسکین یکی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط