گنجور

شمارهٔ ۹۸۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

اگر چه در لب جانبخش انگبین داری

ز ناوک مژه صد نیش در کمین داری

به خاک پات که نتوان در آب حیوان یافت

لطافتی که تو در لعل آتشین داری

به هشت گلشن جنت نمی دهم یک شاخ

ازان بنفشه که بر طرف یاسمین داری

به ابروان مفکن چین خدای را این بس

که زیر هر شکن مو هزار چین داری

ز سعد و نحس چه پرسی حکیم را چون تو

فروغ کوکب اقبال در جبین داری

ببخش بر من مفلس چو از دو ساعد خویش

دو گنج سیم نهان اندر آستین داری

به آسمان که برد طاعت تو را جامی

چنین که پیش بتان روی بر زمین داری



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور