گنجور

شمارهٔ ۹۷۱

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

ز چشمت چشم آن دارم که گاهی

کند سوی گرفتاران نگاهی

فروغ روی تو از یاد من برد

که وقتی آفتابی بود و ماهی

فرو ماند از قدت در بوستان سرو

به طوبی کی رسد شاخ گیاهی

به جز روی تو گر دیده ست چشمم

نمی بینم ازین افزون گناهی

اگر بپذیری اینک می فرستم

ز آب دیده سویت عذرخواهی

گواه آه سردم صبحدم بس

که دید از صبح صادق تر گواهی

ندانم در دل جامی چه سوز است

که آهی می کشد باز و چه آهی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط