گنجور

شمارهٔ ۹۶۲

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

ای مرا از عشق تو در کار خود حیرانیی

در بیابان تمنای تو سرگردانیی

قصه دشوار هجر از مردن آسان شد مرا

باشد آری بعد هر دشواریی آسانیی

ماند بر خوان غم از من استخوانی چند و بس

گر دهی فرمان سگانت را کنم مهمانیی

بی تو تن زندان جان شد ای به قصدم بسته تیغ

دست رحمت برگشا و آزاد کن زندانیی

هرگزم چون نیست ره در پیشگاه وصل تو

می نهم از دور بر خاک درت پیشانیی

کام عیشم تلخ شد زین گریه های آشکار

زان لب شیرین کرم کن خنده پنهانیی

پیر شد جامی ز جام نیم خوردت جرعه ای

بر وی افشان تا کند زان جرعه پیرافشانیی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify