گنجور

شمارهٔ ۹۰۳

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

ای کزان آرام جانها مانده تنها زنده ای

زندگی باشد وبال جان تو تا زنده ای

یار قتل عاشقان امروز با فردا فکند

شاد زی ای آنکه بر امید فردا زنده ای

گر نیی ای زاهد از عشق جوانی زنده دل

در حقیقت مرده ای و آشکارا زنده ای

ما تن خاکی تو روح پاکی ای جان و جهان

گر چه ما مردیم دور از تو تو بی ما زنده ای

وصل و هجر آمد حیات و مرگ ای دل شکر کن

گر من اینجا مرده ام باری تو آنجا زنده ای

یار گوید هر زمان خواهم همین دم کشتنت

غم مخور ای دل تو خود بهر همین ها زنده ای

نیم مرده بر درت عمری ست در جان کندنم

کس نمی پرسد که جامی مرده ای یا زنده ای



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.