گنجور

شمارهٔ ۹۰۰

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

بازم طفیل خیل سگان نام برده ای

ای من سگ تو گر چه به ناکام برده ای

نگشاده دست بهر دعای تو من هنوز

بی موجبی چه دست به دشنام برده ای

می ران سمند ناز که در سرکشی گرو

از خنگ چرخ و توسن ایام برده ای

خودساز پست قدر رقیبان که نیست کس

کآرد فرو خری که تو بر بام برده ای

در لطف تن که هست دو ساعد بر آن گواه

دست از سمن بر آن گل اندام برده ای

ره داده ای به باغ جمالت نسیم را

از جعد خویش و جان من آرام برده ای

جامی سپاس لعل لبش گو که عمرها

فیض کرم ز رشحه آن جام برده ای



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام