گنجور

شمارهٔ ۸۹۲

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

خوش آن دو یار که دل صاف کرده چون شیشه

به هم خورند می لعل از آبگون شیشه

ز رشک لعل تو هر خون که خورده بود اکنون

به همدمی قدح می دهد برون شیشه

به سجده درت از دیده ریخت خون دلم

بلی شراب بریزد چو شد نگون شیشه

دلم خیال تو را جای شد ز عشوه عشق

چنانکه جای پری گردد از فسون شیشه

دل مرا به ملامت میازما که کسی

به سنگ خاره نکرده ست آزمون شیشه

به جای باده پر آب حیات شد هرگه

خیال لعل تو آورد در درون شیشه

تمام شد می ازان لب فسانه گو جامی

که موج دیده ما پر کند ز خون شیشه



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور