گنجور

شمارهٔ ۸۸۴

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

ای غمت هر لحظه جان ناتوانی سوخته

برق عشقت خانه بی خانمانی سوخته

این چنین کز هر درونی سوز عشقت شعله زد

عاقبت بینم ازین آتش جهانی سوخته

تربت ما را علم هم ز آتش دل به چو ما

با درون آتشین رفتیم و جانی سوخته

قصه سوز دل پروانه را از شمع پرس

شرح آن آتش ندارد جز زبانی سوخته

سوخت جامی ز آتش عشق آن چنان کز وی نماند

جز کفی خاکستر و چند استخوانی سوخته



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر