گنجور

شمارهٔ ۸۸۰

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

باز آی و مرهمی به دل ریش خسته نه

چشمی بدین دو دیده در خون نشسته نه

پشتم شکست هجر تو گر بار می نهی

باری به قدر طاقت پشت شکسته نه

چون دل نمی دهد ز غمت گر دگر غمی ست

آن هم بیار و بر دل از غم نرسته نه

بگسست دل زمام صبوری به پای او

از زلف خویش یک دو سه تاری گسسته نه

جان کز غمت گریخت به آن طره اش سپار

بندی بر این شکاری از دام رسته نه

خون بست بر رخم جگر ار میهمان شوی

پیش سگانت طعمه جگرهای بسته نه

جامی ز دست داد دل و دین تو را که گفت

بر طرف گل ز سنبل سیراب دست نه



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور