گنجور

شمارهٔ ۸۷۳

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

منم چو صبح ز شوق تو جامه شق کرده

ز مهر عارض تو اشک چون شفق کرده

ز لطف خویش به هر جا گشاده گل ورقی

به خط سبز رخت نسخ آن ورق کرده

به صحن باغ گذر کانچه داشت غنچه گره

گل از برای نثار تو بر طبق کرده

نشسته بر رخ گل شبنم است یا ز نسیم

شنیده نکهت تو وز حیا عرق کرده

گل از چه خلعت خوبی به تازگی پوشید

به چشم خلق جمال تواش خلق کرده

ز هستیم رمقی مانده است کی باشد

هجوم عشق تو تاراج آن رمق کرده

حدیث عشق ز جامی شنو که شام و سحر

به کنج مدرسه تحقیق این سبق کرده



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر