ای بر سریر حسن جم آیین و کی شکوه
از سنگ جور و بار غمت پشت ما به کوه
پیش درت به خاک مذلت فتاده است
گر تاج شوکت است و گر افسر شکوه
سری که نانوشته همی خواندم از رخت
خط تو شرح داد علی احسن الوجوه
ای جسته حل مشکل ما ز اهل صومعه
باز آ که این گره نگشاید ازان گروه
جامی به سعی خویش ز جانان خبر نیافت
یا معشر الاحبة بالله خبروه
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیباییهای یک معشوق و احساس درد و غم عاشق اشاره دارد. شاعر از زیباییهای ظاهری و باطنی معشوق سخن میگوید و همچنین به دشواریهای ناشی از دوری از او و سنگینی بار غم اشاره میکند. او در تلاش است که به معشوق نزدیک شود و از او یاری بگیرد، در حالی که احساس میکند که این مشکل تنها با کمک او حل خواهد شد. در نهایت، شاعر از دوستانش میخواهد که درباره حالش بپرسند و او را از اخبار معشوق آگاه کنند.
هوش مصنوعی: ای کسی که بر تخت زیبایی جم نشستهای، چه انتظاری میتوان از سنگینی و زجر غم تو داشت که بار آن همچون کوهی بر دوش ماست؟
هوش مصنوعی: در جلوی تو همه چیز به ذلت و خفت افتاده است، حتی اگر تو تاج و تختی از عظمت و glory داشته باشی.
هوش مصنوعی: سری که هیچ پیامی در آن نبود، با زیبایی چهرهی تو، داستانی را برایم روایت کرد.
هوش مصنوعی: ای کسی که به دنبال حل مشکل ما هستی، از دنیای گوشهنشینی و صومعه بیرون بیا. زیرا این گره از دست آن گروه باز نخواهد شد.
هوش مصنوعی: جامی به تلاش خود از معشوق خبری نیاورد، یا ای اجتماع دوستان، به خدا او را خبر دهید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
پس راه کوفه پیش گرفتند آن گروه
پیچید بر خود آن در و دیوار و دشت و کوه
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.