گنجور

شمارهٔ ۷۸۱

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

ای فلک تا کی دل و جان خرابی سوختن

ذره ای را در فراق آفتابی سوختن

گر شود خورشید رویت را همه عالم حجاب

از دل گرمم به هر آهی حجابی سوختن

صد سلامت بیش گفتم یکره آن لب رنجه کن

چندم آخر در تمنای جوابی سوختن

عشرتی باشد به بزم شمع رخساری چو تو

گه به نازی مردن و گاه از عتابی سوختن

دل به خورشید جهان تابی گرو کن تا به کی

همچو پروانه ز شمع خانه تابی سوختن

از جنون عشقت آمد شیوه ارباب علم

دفتری بر باد دادن یا کتابی سوختن

سوخت جامی را دل و رحمی نکرد آن مست ناز

مست را آخر چه باک است از کبابی سوختن



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام