گنجور

شمارهٔ ۷۱۷

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

بناز ای چشم شوخت فتنه خوبان ترکستان

نه چشم است آن که دین غارت کن تازیک و ترک است آن

به لطف روی گلگونت نروید لاله در صحرا

به شکل قد دلجویت نخیزد سرو در بستان

ز میگون لعل تو آورد مطرب در میان نقلی

کنون عمری ست کان نقل است نقل مجلس مستان

چه شیرین پرورش داده ست با آن لب تو را دایه

همانا شهد ناب آمد به جای شیرش از پستان

به ناکامی نخواهم دور ازان در زندگی دیگر

خدا را کام من زان لب بده یا جان من بستان

زنی تیغ و شفیع این گنه سازی دو ساعد را

نکرده زیر پا کس خون عاشق را بدین دستان

بدین کشور نیاز آورد با دست تهی جامی

میفشان آستین بی نیازی بر تهیدستان



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام