گنجور

شمارهٔ ۷۰۴

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

هر صبح خروشی ز دل تنگ برآریم

فریاد ز مرغان شبآهنگ برآریم

ساقی گل ما را بزن از جام می آبی

تا روزنه نام و در ننگ برآریم

مستی و خموشی نسزد مطرب ما کو

تا شور و فغانی ز نی و چنگ برآریم

ما آینه طلعت یاریم نشاید

کز همدمی تیره دلان زنگ برآریم

فرهادوشانیم که گر قیمت لعلت

صد گوهر کانی بود از سنگ برآریم

چون صلح کنان بر صف یاران فکنی تیر

ما بر سر پیکان تو صد جنگ برآریم

جامی سوی میخانه کش این جامه ازرق

باشد که به آب می گلرنگ برآریم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.