گنجور

شمارهٔ ۷۰۳

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

چو نبود روی جانان دیده روشن نمی خواهم

چه جای دیده روشن که جان در تن نمی خواهم

میفروز ای رفیق امشب چراغ این کلبه غم را

که بی روی وی این ویرانه را روشن نمی خواهم

ز تار و پود هر جنسی تنش آزار می گیرد

به جز برگ گل سوریش پیراهن نمی خواهم

غمش آتش به من در زد رمید از دل خیال او

که من شبها ز قدسم گوشه گلخن نمی خواهم

نشان ای باغبان پیش خس و خارم که بی پایان

غمی دارم تماشای گل و سوسن نمی خواهم

تنم چون خاک گردد در رهش آبی زن ای دیده

که من این گرد محنت را بر آن دامن نمی خواهم

به صد زاری وصالش خواستم گفتا برو جامی

چه سود از خواهش بسیار تو چون من نمی خواهم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام