گنجور

شمارهٔ ۷۰۰

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

من کیم تا رو به آن رخساره زیبا نهم

کاش بتوانم که دیده بر کف آن پا نهم

چون سواره بگذری از نعل سم مرکبت

هر کجا یابم نشان از شوق رو آنجا نهم

داغ بر توسن منه بگذار از بهر خدا

تا شکافم سینه وان هم بر دل شیدا نهم

رام شو ای آهوی وحشی که نزدیک آمده ست

کز غمت دیوانه گردم روی در صحرا نهم

وصف حسنت با رقیب کوردل گفتن چه سود

آینه بهر چه پیش چشم نابینا نهم

خواب چون آید مرا شبها چنین کز هجر تو

زیر پهلو خار پاشم زیر سر خارا نهم

من که امروز از می و شاهد به نقدم در بهشت

چشم چون زاهد چرا بر نسیه فردا نهم

جامی از شوق لبش وقت است کاندر میکده

خرقه و سجاده رهن ساغر صهبا نهم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام