گنجور

شمارهٔ ۶۷۶

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

چو نتوانم که بر خاک کف پایش جبین مالم

ز دورش بینم و روی تظلم بر زمین مالم

من و بوسیدن آن ساعد سیمین محال است این

گذارد کاشکی تا روی خود بر آستین مالم

چو خواهم پای بوسم آن مگس را کز لبش خیزد

نشینم پیش روی او و بر لب انگبین مالم

دوای درد دل خواهم ازان خاک سم اسپش

به دیده گل کنم بر سینه اندوهگین مالم

مپیچ از من عنان ای عمر و چندانی امانم ده

که روی اندر رکاب آن سوار نازنین مالم

به صد حشمت سلیمان وار می راند نمی گوید

که مور خسته را تا چند زیر پای کین مالم

سر من زین پس و خاک در پیر مغان جامی

چه رخ بر آستان زاهد خلوت نشین مالم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان