بس که درد سر ز فریاد و فغان خود کشم
از دهان چون ناله می خواهم زبان خود کشم
جان برآمد لیکن از دل برنمی آید هنوز
کز دل و جان ناوک ابرو کمان خود کشم
میهمان شد ماه من دردا که جز جان تحفه ای
نیست در دستم که پیش میهمان خود کشم
تا درآمد از درم آن سرو هر دم دیده را
کحل بینایی ز خاک آستان خود کشم
می کشم از سینه بی پیکان خدنگش را چو نیست
قوت آنم که پیکان ز استخوان خود کشم
سر که بارش می کشم عمری به دوش از بهر چیست
گرنه روزی در ره سرو روان خود کشم
دفتر جامی ست این از نکته های عشق پر
می برم تا پیش شوخ نکته دان خود کشم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عمیق و درد و رنج شاعر است. شاعر از فریاد و نالههای درونیش صحبت میکند و اینکه از دلش کلامی خارج نمیشود. او از میهمانش که همان ماه است، مینالد و حس میکند که تنها جانش را میتواند به او تقدیم کند. شاعر اشاره میکند که زیباییهای زندگی برای او به شکل درد و رنج آمده و او در تلاش است تا از دلش و وجودش دردهایش را کم کند. در نهایت، او میگوید که زندگیاش را با یاد و عشق پر کرده و در انتظار واکنشی از طرف معشوقش است. این شعر نمایانگر عشق، درد و آرزوی شاعر برای ارتباط عمیقتر با محبوبش است.
هوش مصنوعی: از شدت درد و بیتابی، چنان فریاد و نالهای سر میزنم که به نظر میرسد خودم را میخواهم خاموش کنم.
هوش مصنوعی: حیات از بدن رفته، اما محبت از دل هنوز خارج نشده است، چون هنوز تیر محبتی که از زیبایی چهرهاش شلیک کردهام، در دل من باقی است.
هوش مصنوعی: ماه من به خانهام آمده است، اما افسوس که تنها هدیهای که دارم جانم است و نمیتوانم چیزی بیشتر برای پیشکش به او داشته باشم.
هوش مصنوعی: هر زمانی که آن سرو زیبا از در ورودی وارد میشود، من به خاطر عشق و ارادت به او آرزو دارم که از خاک آستان او، بیناییام را به دست بیاورم و چشمم را به سمت او روشن کنم.
هوش مصنوعی: من از درون خود، تیر بیپیکان او را بیرون میکشم؛ زیرا که توان آن را ندارم که تیری را از استخوان خود بیرون آورم.
هوش مصنوعی: به اعتباری که من زندگی میکنم و بار وظایفی را به دوش میکشم، هدف چیست؟ مگر اینکه روزی در مسیر محبوبم، خود را فدای او کنم.
هوش مصنوعی: این دفتر پر از نکتههای عشق است و من در حال جمعآوری آنها هستم تا به جلو نزد کسی که در فهم نکات و ظرافتها استاد است، ببرم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کو اجل تا من نقاب تن ز جان خود کشم
بیحجاب این تحفه پیش دلستان خود کشم
بار دیگر خاکپایش گر به دست افتد مرا
توتیا سازم به چشم خونفشان خود کشم
میدهم خط غلامی نو خطان شهر را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.