گنجور

شمارهٔ ۶۶۶

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

گهر کز وصف آن لبهای شکرخند می ریزم

نه گوهر بلکه شکر می فشانم قند می ریزم

دلم دریای خون آمد به رویش چشمم آن کشتی

کش از ته می تراود خون دل هر چند می ریزم

نمی آید چو تو هر چند کاندر قالب فکرت

ز جان مانند تو صد شکل بی مانند می ریزم

همه خوبان مرا فرزند و من آن مهربان پیرم

که نقد دین و دل در پای هر فرزند می ریزم

به خون پیوند یابد هر چه برد چون تو ببریدی

ز دل خون بهر محکم کردن پیوند می ریزم

مده درد سرم ای پندگو کز آب و خاک من

گیاه عشق می خیزد چو تخم پند می ریزم

چو نخل خامه جنبش یافت دستی پیش کن جامی

که نزل خوان مشتاقان حاجتمند می ریزم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن