گنجور

شمارهٔ ۶۶۰

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

هر شبی کز ماه مهرافروز خود یاد آورم

از فغان و ناله شهری را به فریاد آورم

شیوه شیرین اگر این ست کان بدخوی راست

در جهان من نیز روزی رسم فرهاد آورم

من چو نتوانم کز اول مرغ دل دارم نگاه

کی توانم کین زمان از دام صیاد آورم

بنده آن قامتم چون آب ازان گر در چمن

سر دهندم ره به پای سرو آزاد آورم

خانه ام بی او غم آباد است وای من چو شب

از در او رو به کنج این غم آباد آورم

خواهم از حسنت بگویم آشکارا نکته ای

مایه عشرت سوی دلهای ناشاد آورم

باز گوید غیرت عشقم که جامی لب ببند

ورنه بر جانت ز غم صد تیغ بی داد آورم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام