گنجور

شمارهٔ ۶۵۷

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

بسی سوزند ازان شمع دل افروزی که من دارم

ولی تاثر دیگر دارد این سوزی که من دارم

مگر روز تو را شب سازم از بی مهری ای گردون

که بی آن مه ز شب کم نیست این روزی که من دارم

چه رنجاند طبیبم چون بود صد درد را مرهم

ز تو در سینه هر پیکان دلدوزی که من دارم

چه غم دارم ز تاریکی شبها در درون جان

بدینسان آفتاب عالم افروزی که من دارم

شدم فیروز بر وصلت به رغم چرخ فیروزه

که دارد در جهان این بخت فیروزی که من دارم

من و غم های روزافزون تو کز شادی و عشرت

نمی آساید این جان غم اندوزی که من دارم

شد امشب خواب وحشی رام من افغان مکن جامی

مبادا رم کند مرغ نو آموزی که من دارم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور